پاسخ بە پرسش های وریا محمدی

سلام فراوان

ممنون از اينكه دعوت ما را براي اين گفتگو قبول كرديد.


1)لطفاً براي خوانندگان سايت و نشريه ما بيشتر خود را معرفي كنيد. 

    ارسلان عزیزی هستم. سومین فرزند خانواده‌ و متولد اول شهریور 1344 در محله‌ی هه‌ژاره‌ی مریوان. قبل از پیروزی انقلاب به‌ کانون دانشجو و محصل (کانون محصلین) که‌ نقش برجسته‌ای در پیشبرد مبارزات مردم و حوادث سیاسی و فرهنگی شهر مریوان داشت، پیوستم. در انشعابی که‌ به‌ فروپاشی کانون انجامید، به‌ طیف پیشگام،‌ ازهوادارن سازمان چریکهای فدائی خلق، ملحق شدم. در جریان انشعاب سازمان در سال 1359، راه اکثریت را برگزیدم. نیمه‌ی دوم 59 و در 15 سالگی به‌ زندان افتادم. سه‌ ماه اول زندان، ممنوع ملاقات و همراه زندانیان آن دوره‌ی مخوف، شاهد اعدام دهها نفر از جمله؛‌ رفیق احمد اقدصی، سالار رضایی، شمسی پاله‌وان و ... بودم. سال شصت آزاد و پس از مدت کوتاهی دوباره‌ دستگیر و به‌ زندان افتادم. تا سال 61 چند بار دیگر زندانی و مجددا در سال 1377 بدنبال حوادث منصوب به‌ سوم اسفند دستگیر و به‌ دو سال زندان محکوم شدم. از دوران دبستان به‌ ادبیات و خصوصا" تاتر علاقمند بودم. نمایشنامه‌ی خسیس را در کلاس پنجم، با جمعی از دوستان همکلاسی به‌ اجرا گذاشتم. در اوایل انقلاب در نمایشنامه‌ (لاله‌ مینه)‌ در نقش کارگر مشارکت داشتم . بعدا" کارگرانی دو نمایشنامه‌ی آموزگار مدرسه‌ و دکتر و ملا را به‌ زبان کردی بعهده‌ داشتم. در سال 62 بعد از رها شدن از بند ایدئولوژیک،  به‌ فعالیتهای فرهنگی و مدنی روی آوردم؛  که‌ ثمره‌ی آن علاوه‌ بر مشارکت در جنبشهای مدنی؛ چاپ دهها مقاله‌ی فرهنگی ، ادبی، سیاسی و اجتماعی به‌ زبانهای کردی و فارسی در روزنامه و مجلات؛ کیهان، اخبارکردستان، سلام، ابرار، آبیدر، ئاوینه‌، سروه‌، زریبار، تیشک، ره‌وت و سایت های انترنتی و همچنین تا سال 1380 در دوره‌های مختلف، عضو هیئت مدیره‌ی انجمن ادبی مریوان و تا قبل از خروج از کشور، مسئولیت انجمن فرهنگی ادبی مریوان را بعهده‌ داشتم . 

2) در مقطع انقلاب بهمن و در حالي كه ايران يكپارچه عليه رژيم شاهنشاهي به پا خواسته بود، به طور مشخص نقش جنبش كردستان را چگونه ديديد؟
 انقلاب بهمن، برخلاف توهم افکنی برخی از موافقان سلطنت،  اگر نتیجه و برآمد عینی شکاف عمیقی که‌ میان اقشار و توده‌های مردم ایران، با تمایلات و خواسته‌های متفاوت از یک سو و رژیم سلطنتی با همه‌ی دستگاههای سرکوبش از سوی دیگر؛ در نظر گرفته‌ شود. نمی توان در مقطع انقلاب، که‌ مسلما از نیمه‌ی دوم پنجاه‌ و هفت آغاز و با سقوط رژیم پهلوی در بهمن ماه همان سال به‌ نقطه‌ی اوج رسیده‌ بود، جنبش کردستان را از حوزه‌ تاثیرگذاری و تاثیر پذیری از جنبش سراسری مردم ایران بیرون نگاه داشت. جنبشی که‌  که‌ فصل مشترک آن؛ بدون هیچ اما و اگری، سرنگونی خاندان پهلوی بود.
کردستان ایران، حداقل در صد سال اخیر در مقاطع معینی از تاریخ، شاهد حرکت و جنبش های با رویکرد عمدتا ملی و گاها" طبقاتی هم  بوده است، که‌ مسلما" در روند تاثیرپذیری و تاثیرگذاری بر جنبش سراسری در ایران، نمی توانسته است؛ فاقد کارایی موثر باشد. اگر پرسش بالا پاسخی برای نقش کردستان در جنبش سراسری و در مقطع معیین انقلاب بهمن طلب کند؛ می توان به‌ نتیجه‌گیری مشخص رسید. در سالهای اخیر بازبینی و نقد جنبش کردستان از زاویه‌های مختلفی صورت گرفته‌ است. اما نگاه بیشتر این بازبینیها مشخصا به‌ رویداهای بعد از سقوط رژیم پهلوی بازمیگردد. و عملا مقطع مشخصی از تاریخ که‌ مسلما حوادث بعدی به‌ نوعی بازتاب آن دوران بود، در نقد و بازبینیها غایب است. و از سوی دیگر، از فحوای پاسخ های  برخی از فعالین سیاسی مخاطب این پرسشها، نوعی نگاه عاطفی به‌ موضوع مورد نظر دیده‌ می شود؛ که البته‌‌ کمکی به‌ انکشاف و تحلیل موضوع نمی کند. برای پرداختن به‌ پرسش بالا، با برداشتی که‌ در سطور فوق به‌ آن اشاره‌ شد؛ بدون شکافتن لایه‌ها و گرایشات اجتماعی و برداشتهای که‌ انقلابیون کردستان، [از همه‌ی طیفها و لایه‌های اجتماعی]؛ که‌ از جنبش سرنگونی  و اتوپیاهای خود در استقرار نظم نوین داشتند؛ نمی توان به‌ نتیجه‌گیری و پاسخ  قانع کننده‌ای دست یازید.
 اگر از گذشته‌های دورتر صرفنظر کنیم، حداقل در نیم قرن اخیر تا سقوط پهلوی دوم به‌ صورت کاملا معیینی، جنبش و خیزش ملی کردها در داخل و خارج جغرافیای ایران، به‌ درجه‌ی زیادی در شکلگیری حافظه‌ی تاریخی کردها، تاثیرگذار بوده‌ است. اما نباید فراموش کرد،  در مقطع معیین انقلاب آنچه‌ بیشتر از همه‌ بر روند فکری جریانات سیاسی در کردستان تاثیرگذار بود، به‌ درجه‌ی اولاتر منتج از گرایشات غالب بر دستگاه فکری گروهها و جریانات سیاسی ایرانی بود؛ که‌عمدتا" در حوزه‌های غیر دولتی و در بخشهای فرهنگی و دانشگاهی جریان داشت. حوزه‌های که‌ در واقع  خود به‌ نوعی حامل گرایشات ایدوئولوژیکی و اندیشهای وارداتی از جهان بیرون بود. این اندیشه‌ها البته‌ از راه دیگری هم به‌ کردستان می رسید. ایران دارای مرز طولانی با کشور عراق است. که‌ البته‌ در بخش عمده‌ای از آن کردهای هر دو سوی مرز زندگی می کنند. اگر چه با دشواری، اما کردهای ایران همواره‌ کوشش کرده‌اند، با جنبش کردها در آن سوی مرز در ارتباط باشند. این ارتباطات دارای تجربه‌های تاریخی متفاوتی است. اما در سالهای پایانی سلطنت پهلوی، حوزه‌ ارتباط و سمپاتی کردهای ایران، فراتر از  مسائل ملی و عملا جنبه‌های ایدئولوژیکی گرایشات غالب، که‌ عمدتا مربوط به‌ خانواده‌ چپ بود؛ به‌ خود گرفته‌ بود. در مقطع معیین انقلاب، سه‌ گرایش عمده‌ که‌ تقریبا بصورت زیزمینی، نسل تحصیلگرده‌ جامعه را تحت تاثیر قرار داده‌ بود، به‌ حوزه‌ عمومی جامعه‌ فراروید و توانست  بر حوادث قبل و بعد از انقلاب تاثیر داشته‌ باشد.‌ گرایش نخست که‌ بیشتر از حوزه‌های دیگر بر مسئله‌ی‌ ملی تاکید می گذاشت؛ عملا" توسط حزب دمکرات کردستان ایران رهبری می شد. این جریان اگر چه‌ مشخصا در آن شرایط فاقد تشکیلات معیین و موثر در داخل کشور بود. به‌ دلیل شهرت و سابقه‌ی طولانی در مبارزه‌ با رژیم شاهنشاهی، تشکیل جمهوری مهاباد و رهبری و هدایت جنبش مسلحانه‌ی  سالهای 46/47 و بازگشت سرفرازانه‌ی زندانیان سیاسی این جریان، که‌ سالهای زیادی را در زندانهای شاه بسربرده‌ بودند، توانست به‌ سهولت دربخشهای شمالی کردستان قد علم کند و بر حوادث بعدی تاثیرگذار باشد. جریان دوم، حامل گرایش چپ درون جامعه‌ بود، که بیشتر ثمره‌ی جریانات توده‌ای و روشنفکری دهه‌ی چهل و پنجاه به‌ شمار می آید‌‌ که‌ به درجه‌ی بیشتری در جنوب کردستان دارای نفوذ و قدرت بود. در این میان تشکیلاتی که‌ بعدا تحت نام سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان (کومه‌له‌) قد علم کرد، توانسته‌ بود؛ اعتماد بخش عمده‌ی‌ روشنفکران عمدتا" چپ جامعه‌ی کردستان ایران را در کنار سایر سازمانهای چپ دیگر و از جمله‌ هواداران سازمان چریکهای فدائی خلق به‌ خود جلب کند. گرایش سوم مربوط به‌ نیروهای مذهبی و طرفداران اسلام سیاسی بودند که‌ در سه‌ حوزه‌ی طرفدارن سلطنت، هواداران استقرار حاکمیت اسلامی و ملی مذهبی ها که‌ مخالف هردو سیستم بودند؛ آرایش گرفته‌ بودند.‌ از جمله‌ی این گرایشات  می توان به‌ مکتب قرآن که‌ در واقع حزب  سیاسی  بنیادگرایان اسلامی کردستان و توسط احمد مفتی زاده رهبری می شد، شیخ عزالدین حسینی و برادرش شیخ جلال حسینی که‌ با تفاوتهای در جبهه‌ی مقاومت مردم  قرار داشتند، آخوندهای تبعیدی که‌ توسط رژیم شاه به‌ کردستان تبعید شده‌ بودند و‌ بعدا در مناسب مهم حکومت جمهوری اسلامی صاحب قدرت شدند، شیخ هادی در قروه‌ و شیخ عثمان نقشبندی در مریوان، که‌ هر دو‌ طرفدار تداوم  سلطنت و برای بقای آن به‌ ایفای نقش پرداختند؛ اشاره‌ کرد. 
در ماههای پایانی سلطنت پهلوی  در کنار تظاهرات و اعتراضات روزمره‌ مردم، شکلگیری نهادهای مستقل مردمی و پلاریزه‌ شدن جامعه‌ی  تلنبار شده‌ از خواسته‌های انسانی، گرایشات فکری با اتوپیاهای متفاوت به‌ صف بندی و بسیج نیرو در راستای تاثیرگذاری بر حوادث بعدی پرداختند. علاوه‌ بر طرفداران سلطنت که‌ فاقد کارایی موثری بودند، مشخصا دو گرایش طرفداران حکومت اسلامی و نیرواهای چپ و ملی که‌ از طرفی اکثریت جامعه‌ را با خود داشتند و از طرف دیگر شدیدا" با استقرار چنین حاکمیتی در تضاد و تقابل بودند؛ به‌ صف آرایی در برابر هم برداختند، که‌ در واقع به‌ نوعی حوادث بعدی نتیجه‌ی عینی آن محسوب می شود.   
3)در حالي كه در همان مقطع فوق ايران دچار تحولي در ساختار سياسي شد، نقش جنبش كردستان را در ايستادگي مقابل رژيم بعد از استقرار چگونه ارزيابي ميكنيد؟
مسما بازبینی چنین نقشی بعد از گذشت نزدیک به‌ سی سال، دارای ضرورت تاریخی است. اما بازبینی چنین شرایطی‌ از طرفی نیاز به‌ دقت دارد و البته‌ حوصله‌ی بیشتری می طلبد. در این زمینه‌ دو دیدگاه عمده‌ وجود دارد. بخشی از اپوزسیون حاکمیت که‌ بیشتر در داخل کشور هستند در کنار اصلاح طلبان که‌ خود در مقطع مورد اشاره‌ در صف طرفداران حکومت اسلامی قرار داشتند، مقاومت مردم کردستان در برابر حاکمیت اسلامی را منفی ارزیابی می کنند. و بر این باورند که‌ اگر چنین مقاومتی صورت نمی گرفت، کردستان مسیر توسعه‌ی در پیش می گرفت و خسارات انسانی آن تا این اندازه‌ غیرقانل جبران نبود و حتا ملی مذهبی ها که‌ سکان دولت موقت را در دست داشتند. حوادث کردستان را بعنوان اهرم فشاری از جانب تندروهای اسلامی به‌ حساب می آورند، که‌ با استفاده‌ از آن توانستند آیت الله‌ خمینی را در ناکارآمد نشان دادن دولت موقت  مجاب‌ کنند.  دیدگاه‌ دیگر، مقاومت مردم را مثبت توجیه‌ می کند. و بر این باور است که‌ حتی اگر مقاومتی صورت نمی گرفت، نه‌ تنها کردستان راه توسعه‌ در پیش نمی گرفت؛ بلکه‌ شرایط به‌ مراتب بدتر از اکنون بود. اما به‌ نظر  من طرح مسئله‌ به‌ گونه‌ بالا کاملا نادرست است. با سقوط حاکمیت پهلوی مردم به‌ بخشی از خواسته‌های خود از جمله‌ آزادی رسیده‌ بودند و حاکمیت جدید می خواست،  این آزادی را از مردم  سلب کند. یا باید تسلیم می شدند یا از آزادی خود پاسداری کنند. مردم و نمایندگان آنان حاضر بودند با حاکمان جدید مزاکره‌ کنند. کما اینکه‌ بارها این کار را انجام دادند. صورت ساده‌تر مسئله‌، می توان شرایط زندگی سایر ملتهای ساکن ایران را مثال زد؛ که‌‌ راهی غیر از راه مردم کردستان پیمودند. آیا آنان به‌ توسعه‌ و به‌ خواسته‌های انسانی خود رسیده‌اند؟ واقعیت چیز دیگری را نشان می دهد. 
4) شما به عنوان يك فعال سياسي ايراني و به مثابه يك ناظر ، احزاب موجود در کردستان ایران را چگونه می بینید و آیا اثر گذاری آنها بر مبارزات سیاسی در سه دهه اخیر را مثبت ارزیابی می کنید؟ 
احزاب سیاسی طبیعتا تا حدود زیادی باید آئینه‌ تمام نمای گرایشات و تمایلات مختلف جامعه‌ خود باشند. سوسیال دمکراتها در جوامل اروپایی از گرایشات مردم دمکرات جامعه‌ خود حمایت می کنند، کما اینکه‌، احزاب دمکرات مسیحی باورهای راستگرایانه‌ی درون جامعه‌ را نمایندگی می کنند. اما پدیده‌ حزبگرایی در جوامع عقب مانده‌ بسیار متفاوت است. حزب همیشه‌ نماینده‌ تمایلات و باورهای درون جامعه‌ نیست. در چنین جوامعی دو حالت وجود دارد. یا احزاب فرمایشی و در خدمت ساخت قدرت است. و یا منتقد حاکمیت و البته‌ غیر قانونی و از جانب دولت منحله‌ اعلام می شود. پدیده‌ حزب گرایی در کردستان البته‌ بسیار جوان نیست و قدمتی کمتر از قدمت احزاب سراسری ایرانی  ندارد. اما  تا حدود زیادی مسیرمتفاوتی پیموده‌ است. اگر تنها سه‌ دهه‌‌ی اخیر را در نظر بگیریم؛ می توان سه‌ مرحله‌ی تاریخی تاثیر گذار برای آنها مشخص کرد. ما در بالا بخش عمده‌ گرایشات فکری اوایل انقلاب را تا حدودی برشمردیم. اگر بخواهیم همه‌ی این گرایشات را جزء به‌ جزء ارزیابی کنیم مسلما حوصله‌ بیشتری می طلبد. به‌ عنوان مثال مذهبی های کردستان که‌ به‌ دو بخش طرفداران و مخالفان حاکمیت تقسیم شدند. [البته‌ طرفداران حاکمیت اسلامی هم در همان سالهای نخست مغضوب حاکمیت شدند]. برای ارزیابی احزاب کردستان، اگر سه‌ مرحله‌ی  تاریخی را مدنظر قرار دهیم، می توان تا حدودی به‌ نتیجه‌گیری زیر رسید:
1 ـ  دوره‌ اول مقاومت که‌ اصطلاحا به‌ جنگ سه‌ ماه‌ و از 28 مرداد ماه 1358 که‌ با صدور فرمان جهاد آیت الله‌ خمینی علیه‌ مردم کردستان آغاز و تا صدور پیام پذیرش خواسته‌های مردم کردستان توسط نامبرده‌ در 26 آبان همان سال ادامه‌ داشت، سه‌ جرایان سیاسی، عمدتا در سازماندهی مقاومت مردم مشارکت داشتند. حزب دمکرات کردستان ایران، سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران(کومه‌له‌) و هواداران سازمان چریکهای فدائی خلق. و از جریانات مذهبی شیخ عزالدین حسینی و برادرش جلال حسینی که‌ سازمان خبات در شهرستان بانه‌ را رهبری می کرد به‌ عنوان متحد احزاب سیاسی و در جبهه‌ی مقاومت مردم قرار داشتند و مکتب قران که‌ توسط احمد مفتی زاده‌ پی ربزی شده‌ بود، در این مرحله‌ی تاریخی در کنار جمهوری اسلامی، در راستای سرکوب مقاومت مردم و احزاب سیاسی، قرار گرفته‌ بود. در این مرحله‌ هنوز آزادی های  سیاسی کاملا" از مردم سایر نقاط  ایران سلب ‌ نشده‌ بود و احزاب چپ و دمکرات از تحقق احقاق اساسی مردم کردستان حمایت می کردند.
2 ـ  با پیام آیت الله‌ خمینی و پذیرش ضمنی خواستهای مردم کردستان، نیروهای نظامی سپاه و ارتش به‌ پادگانها و مراکز نظامی بازگشتند. باردیگر احزاب سیاسی، این بار متشکل تر قدرت را در بیشتر مناطق کردستان بدست گرفتند. طرفداران مفتی زاده‌ و سایر هواداران رژیم که‌ اقلیت کوچکی از مردم کردستان را تشکیل می دادند؛ به نقاط تحت تسلط رژیم گریخته‌ و با تحصن و اعتراض خواستار هجوم مجدد رژیم به‌ کردستان بودند. هیئت های حسن نیت از جانب دولت با هیئت نمایندگی خلق کرد؛ متشکل از: حزب دمکرات کردستان ایران، سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران(کومله‌)، سازمان چریکهای فدائی خلق ایران ـ شاخه‌ کردستان و شیخ عزالدین حسینی بعنوان شخصیت مذهبی مستقل وارد مذاکره‌ شد.  بهار سال 59 مزاکرات عملا به‌ بن بست رسید و یکبار دیگر رژیم به‌ کردستان حمله‌ کرد. در این دوره‌ دو‌ اتفاق مهم احزاب سیاسی کردستان را تحت تاثیر قرار داد و عملا آنان را دچار تشتت و دو دستگی کرد. بزرگترین سازمان چپ ایرانی یعنی؛ سازمان چریکهای فدائی خلق دچار انشعاب شد. ودر نتیجه‌ی آن  اکثریت سازمان مربوطه‌ تحت نام فدائیان اکثریت، که‌ شاخه‌ کردستان آن بیشتر مشی این جریان را پذیرفته‌ بود. راه حزب توده‌ را برگزید و عملا از جبهه‌ی دفاع از دستاوردهای مردم کردستان خارج شده‌ و به‌ دفاع از حاکمیت و نقد مقاومت مردم پرداخت. حزب دمکرات کردستان ایران نیز اولین انشعاب بعد از انقلاب را تجربه‌ کرد و هفت تن از اعضای کمیته‌ی مرکزی و شماری از کادرها و هواداران این حزب  که‌ از مشی حزب توده‌ پیروی می کردند، تحت نام پیروان کنگره‌ی چهارم، از جبهه‌ی مقاومت مردم کردستان خارج شدند. در این مرحله‌ تا پایان جنگ ایران و عراق دو حزب اصلی کردستان، حزب دمکرات و کومه‌له،‌ در کنار بدوش کشیدن بار اصلی مقاومت مردم کردستان؛ تجربه‌ها‌ی متفاوتی در مسیر تاکنونی خود کسب کردند. اگر حزب دمکرات با انشعاب هواداران حزب توده‌ در سال 59 هرچه‌ بیشتر پیگیر پیشبرد رسالت تاریخی خود، یعنی حل عادلانه‌ی مسئله‌ی ملی بود. کومه‌له‌ در راستای تبدیل به‌ بازوی طبقه‌ی کارگر ایران از مسائل ملی فاصله‌ گرفت و با تشکیل حزب کمونیست ایران عملا تمایلات ملی را از خود دور کرده‌ و آن را مختص طبقه‌ی بورژوازی می دانست. در این دوره‌ جنگ داخلی در جبهه‌ی مقاومت، میان دو حزب اصلی بهای سنگینی به‌ مردم کردستان تحمیل کرد و تا حدود زیادی از تاثیر جنبش مقاومت بر روند رویدادهای بعدی فروکاست.
3 ـ مرحله‌ی بعدی که‌ می توان پایان جنگ ایران و عراق نقطه‌ی‌ آغاز آن بشمار آید. تا کنون ادامه‌ داشته‌ است. در این مرحله‌ هرچه‌ بیشتر از عملیات نظامی احزاب کاسته‌ شد و عملا  دو حزب اصلی که‌ در آن سوی مرزها قرار گرفته‌ بودند، ارتباطشان با داخل کشور با مشکل روبرو شده‌ بود. حمله‌ عراق به‌ کویت و جنگ اول متحدین آمریکا با صدام و شورش کردهای عراق و متعاقب آن ایجاد منطقه‌ی حفاظت شده‌ در مدار 36 درجه‌، شرایط جدیدی را برای کردهای ایران ایجاد کرد، که‌ علارغم خوشبنیی های اولیه‌ عملا با نفوذی که‌ جمهوری اسلامی بر احزاب کردستان عراق داشت، توانست آنها را در خاک عراق زمینگیر کند. انشعابات پی در پی، مهاجرت نخبگان و فعالین اصلی جریانات سیاسی به‌ خارج از کشور، ترور رهبران کاریزمای حزب دمکرات و عدم توافق احزاب اصلی در ایجاد جبهه‌ی واحدی حول نقاط اشتراک، عملا" زمینه‌ را برای رشد گرایشات شدیدا افراطی فراهم کرده‌ است. مسلما" در یک مصاحبه‌ کوتاه‌ نمی توان به‌ بررسی وضعیت  تاکنونی احزاب کردستان و عملکرد آنان پرداخت. آنچه‌ مسلم است، مقاومت مردم کردستان بدون حضور احزاب سیاسی و جانفشانی اعضاء و هواداران آنان، عملا غیر ممکن به‌ نظر می رسید. باید بپذیریم که‌ احزاب سیاسی کردستان مانند احزاب سایر نقاط ایران تا حدود زیادی تابعی از شرایط  موجود هستند. با این تفاوت که‌ مقاومت این احزاب به‌ بقای آنان بیشتر یاری رسانده‌ است. 
5) از آنجا كه كردستان در كنار ديگر مناطق ايران مورد سركوب رژيم قرار داشته ، اما همواره نوعي از اجحاف بر مردم كرد روا داشته شده كه بارها از سوي احزاب سياسي كرد مورد اشاره بوده است.(تداوم اعدام هاي سياسي و ...) دليل اعمال چنين فشارهاي مضاعفي را در چه ميبينيد؟ 
بدون هیچ تردیدی تداوم مقاومت مردم، سرزندگی  و پیگیری در مبارزه‌، دخالت آشکارشان در مسائل مربوط به‌ حق تعیین سرنوشتشان ، پافشاری بر خواستهای محقق نشده‌ و عدم توفیق حاکمیت در به‌ شکست کشاندن این مقامت ها؛  از نشانه‌ های تداوم گزینش چنین رویکردی از جانب حاکمیت می تواند قلمداد شود. جمهوری اسلامی در کلیت خود همواره‌ کوشید است صدای آزادیخواهان را خفه‌ کند. این مسئله‌ تنها به‌ کردستان محدود نبوده‌ است. در سالهای اخیر که‌ سایر ملیتهای دیگر ساکن ایران دست به‌ شورش های زده‌اند، همان گزینه‌ای را در مورد آنها برگزیده‌ است که‌ سالهاست در کرستان اعمال می کند. واکنش حاکمیت در برابر کنش آزادیخواهان کردستان بر بستر درهم شکستن مقاومت آنها استوار بوده‌ است. 
6) یکی از نگرانی های در پیش رو موضوع برخورد های احتمالی میان کُرد و آذری در ایران آینده است. شما به عنوان یکی از فعالان سياسي  در این مورد چه دیدگاهی دارید و آینده را چگونه می بینید؟به اعتقاد شما براي ممانعت از بروز چنين احتمالي راهكار صحيح از نظر شما چيست؟
 این نگرانی از جانب سه‌ جریان دامن زده‌ می شود. شوینیستهای ایرانی که‌ اصلا ملیتهای ایرانی را به‌ رسمیت نمی شناسند، چپ های جهان وطنی که دارای احساس ناسیونالیستی شدیدی نسبت به‌ ایران هستند و نهایتا جمهوری اسلامی که‌ از آغاز برای آن برنامه‌ تدارک دیده‌ است. آنها، بخصوص شبهه‌ چپها مردم را از حوادثی نظیر یوگسلاوی سابق می ترسانند. بدون کمترین توجه‌ به‌ تفاوت و قرابتهای این دو گزینه‌. نه‌ اینکه‌ چنین نگرانیی اصلا وجود نداشته‌ باشد. حادثه‌ی نقده‌ می تواند زنگ خطری برای همیشه‌ باشد. اما می توان فاکتورهای قدرتمند موثر را از نظر دور نداشت؛ که‌ با تکیه‌ بر آنان از وقوع چنیین حوادثی عملا می توان جلوگیری کرد. در حاکمیت دو جمهوری کردستان و آذربایجان، درایت و هوشیاری رهبران سیاسی در بیش از شصت سال قبل، همزیستی مسالمیت آمیز کردها و آذریهای ایران را تظمین کرده‌ بود. این امکان در کنار سایر فاکتورهای موجود  هنوز می تواند؛ مورد توجه‌ قرار گیرد. 

7) روابط اپوزیسیون کُرد با دیگر نهادهای اپوزیسیون را چگونه دسته بندی می کنید و لطفاً با ارائه تصوير خود از اين قضيه، بفرماييد براي توسعه چنين ارتباطاتي چه بايد كرد؟
مسلما روابط اپوزسیون حداقل در سی سال گذشته‌ که‌ احزاب سیاسی وارد مرحله‌ی تاریخی مشخصی شده‌اند، در مسیر معینی سیر نکرده‌ است. دگرگونیهای زیادی در جبهه‌ی اپوزسیون پدید آمده‌ که‌ بر روابط آنان تاثیر مستقیم داشته‌ است. دامنه‌ی اپوزسیون رژیم جمهوری اسلامی دامنه‌ی گسترده‌ای  است. روابط احزاب کردی با این اپوزسیون در سالهای گذشته‌ تا حدودی بسته‌ به‌ ترجمان اندیشه‌ی آنان از گرایش فکری و ایدئولوژیکی  احزاب کردستان شکل گرفته‌ است. در حالی که‌ حزب دمکرات گسترش دمکراسی و دسترسی به‌ حداقل های حل مسئله‌ی‌ ملی را در پایه‌ی مناسبات خود با اپوزسیون قراداده‌ بود؛ کومه‌له‌ تا دوران انشعاب در راستای عمدتا شکاف طبقاتی، حتی حاظر شد خود را در جریان گم نام سهند ذوب کند. اما در شرایط کنونی اوضاع به‌ گونه‌ی دیگری تغییر کرده‌ است. صفبندی ها تا حدودی زیادی حول موافقان و مخالفان ایرانی دمکرات و فدرال شکل گرفته‌ است. بدین گونه‌ امکان تشکیل جبهه‌ی نیروهای طرفدار حل عادلانه‌ و دمکراتیک ملیتهای ایرانی بیشتر شده‌ است. 

8) همانگونه كه هويداست يكي از مهمترين چالش هاي اپوزيسيون ايراني تشتت و عدم همبستگي ميان اين نيروهاست. از ديد شما سیاست درست جنبش کردستان برای عبور از بحران و دست یافتن به اتحادی فراگیر میان اپوزیسیون ایرانی به منظور استقرار دمکراسی در ایران در چه می تواند باشد؟
جبنش کردستان همیشه‌ دارای رویه‌ی ترقی خواهانه‌ بوده‌ است. حتی حزب دمکرات که‌ همیشه‌ بر مبارزه‌ برای کسب خودمختاری و حل مسئله‌ی ملی تاکید داشته‌ است. خود را در حوزه‌ احزاب چپ و دمکرات تعریف کرده‌ است. در نتیجه‌ جبهه‌ی که‌ کردها بتوانند در آن مشارکت داشته‌ باشند، طیفی از نیروهای چپ و دمکرات خواهد بود. مسلما یکی از مهمترین فاکتورهای بقای رژیم را می توان  در تشتت احزاب و اپوزسیون دید. ضرورت عاجل و فوری برای چنین اپوزسیونی تشکیل جبهه‌ای واحد، حول شعار ایرانی دمکرات، فدرال و سکولار است. که‌ در غیر این صورت باید انتظار ادامه‌ی بیشتر شرایط موجود باشیم. 

9) صحبت از ستم ملي در كردستان و نقاطي چون آذربايجان، سيستان و بلوچستان، تركمن صحرا ، خوزستان و ديگر مناطق مليت هاي تحت ستم ، موضوعي است كه مناقشه و جدل هاي سياسي بسياري را خصوصاً در سال هاي اخير دامن زده است. براي رفع اين مسئله به شيوه مناسب، چه راهبردي را پيشنهاد ميكنيد؟
شعار طرفدارن حل مسئله‌ی ملی روشن است. احزاب سیاسی، فعالین و روشنفکران ملیتهای ایرانی باید در راستای توجیه‌ افکار عمومی به‌ پیش روند. همانگونه‌ که‌ در بالا به‌ آن اشاره‌ شد؛ سه‌ جریان به‌ شدت مخالف طرح مسئه‌ ملی در ایران هستند . اگر چه‌ از نظر فکری سه‌ جریان فوق، طیفهای مختلفی را در بر می گیرند؛ اما در واقع تمام کننده‌ هم هستند. نفی وجود تنوع ملی در ایران، فصل مشترک این سه‌ جریان است. اگر یکی دیکتاتوری طبقه‌ی کارگر، دیگری رژیم سلطنتی و سومی بقای جمهوری اسلامی را طلب می کند، اما هیچکدام راه حلی برای معضل فوق ارائه‌ نمی دهند بلکه‌ در تداوم ستم  ملی و استقرار سیستم متمرکز متفق و هم نظرند.

10) ساختارهاي گوناگوني براي سيستم سياسي آينده ايران، پس از جمهوري اسلامي پيشنهاد شده است. از ديد شما كدامين سبك و روش اداره سياسي جامعه خواهد توانست به همبستگي بيشتر ايرانيان كمك كند؟ در اين ميان چه نقشي براي نيروهاي سياسي كرد قائليد؟
دمکرات، فدرال و سکولار. بدون در نظر گرفتن این سه‌ گزینه‌،‌ به‌ نظر من امکان پایان شرایط موجود و تکرار سیستماهای نظیر جمهوری اسلامی امکان پذیر است. احزاب سیاسی کرد علیرغم همه‌ مشکلاتی که‌ داشته‌اند در پیوند و اتحاد با احزاب سراسری همیشه‌ دارای نقش مثبتی بوده‌ اند. و مسلما با وجود تجربه‌های زیادی که‌ در این زمینه‌ وجود دارد می توان امیدوار بود که‌ طرفداران ساختار غیر متمرکز که‌ در آن منشور جهانی حقوق بشر سرلوحه‌ی حقوق و آزادیهای انسان قرار گیرد، نهایتا حول جبهه‌ی واحدی گردهم آیند که‌ راه دیگری در پیش نیست. 


11) با توجه به اهميت بحث، اگر نكته اي  حول موضوعات مطروحه از قلم افتاده و جاي طرح دارد، خوشحال خواهيم شد كه از طرف شما مورد اشاره قرار گيرد.
یکبار دیگر بخاطر وقتی که‌ در اختیارم گذاشتید، سپاسگزارم. تردیدی وجود ندارد، که‌ مقوله‌های مورد بحث، که‌ گذرا مورد توجه‌ قرار گرفتند. در عین اینکه‌ موضوع روز و شایان توجه‌اند؛ نیازمند دقت و حوصله‌ بیشتری هم میباشند.  امیدوارم در تداوم کارتان موفق باشید.

با احترام فراوان
سايت كومه له 
نشريات كومه له
وريا محمدي
009647701210651

تعداد بازدیدکنندگان